تنها ماندن
این ترکیب تنها ماندن عجیب ترین ترکیبی است که دیده ام. من که تنها می مانم, به خلاف اغلب آدم ها تلاش نمی کنم غمگین شوم و برای این وحدتِ تن, غصه ببافم به هم. تنها ماندن به من یاد داده که به هیچ چیز چنگ نکشم و برای هیچ چیز, دعای ماندن نخوانم. تنها ماندن به من کمک کرده که بخش زیادی از راهی که برای کمال شخصی ام کنار گذاشته بودم را تنهایی طی کنم و دیگر نترسم اگر هر ثانیه, چیزی از من کوچ می کند. این تنها ماندن مرا وادار کرد که وقتی زیر گریه زده بودم و برای رفتن آدم ها از زندگی ام بلند بلند گریه می کردم, با صدای لرزان بگویم که همه محکوم به رفتن اند و هیچ کس, هیچ کس, نه این ثانیه های مرموز و نه همه ی آدم های دور و نزدیکی که همدم من اند مرا از این غم جدا نمی کنند. به من یاد داد تنها بمانم, تنها راه بروم, تنها لذت ببرم و تنها کافه بروم و تنها سیگار بکشم که اگر روزی مجبور شدم کسی را از قلب ام بکنم و بگذارمش سرِ راه باد که از کنارم ببردش, بیش از اندازه گریه نکنم. اشک بریزم و هر آدمی که از من رفت, یاد بگیرم برای نبودنش عزا نگیرم اما گاهی با خودم خلوت کنم و برای جای خالی اش در غروب ها و شب ها و صبح های درگیری ام کمی غصه بخورم. کمی غصه ی تلخ به انضماما چای و سیگار و بغض.
من حالا دیگر نمی ترسم از تنها ماندن, نمی ترسم از تنها سفر کردن و نمی ترسم از تنهایی تصمیم گرفتن که همین, دقیقا همین یاد ام داده است آن قدر بزرگ تر شوم دیگر هیچ خیال شکیلی مرا به دام خود نیندازد که فکر کنم تن دادن به فلان نگاه, مرا از تنهایی ام می رهاند. نه, هیچ مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند و این تلخ ترین نتیجه گیری جهان است.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۶ ساعت 2:0 توسط ناشکیبا
|
ای دوست