برای بازگشت می نویسم, بازگشتِ عزیز حتما.
برای هفتم مهر نود و چهار, نود و چهارِ عجیب, نود و چهار عمیقِ پست و نود چهار غمگینِ مست. می نویسم و فکر می کنم که نوشتن در این خانه ی قدمت دارِ اصیل, شاید درمانگرِ باشد, درمانگرِ محض که فکر هم می کنم یقینا هست! صدایم را بلند می کنم و شعرهایی می خوانم از تن, از فردا صبح و از مادری که می ریسد غم های دلتنگی اش را با فریاد های بر سرِ نیلوفر! نیلوفر مست و صدایی که امید است, و صدایی که می لغزد در تن ام و باز هم کوک می شوم برای دعوایی دوباره که از سر شیطنت است.
دوباره به نود و چهار فکر می کنم, به آقای سین, به کلاس های هفت غروب, به تنِ لاغرِ زار اش, به صدای جالب اش در سالی که قرار بود سال پیروزی باشد از اراده های لطیف تا حصول, سال من و آرزو های نجیب, مهرِ مهرانگیز و پاییزی که قدم هایم را بخواهد برای ساعت های زارِ دلتنگی بر سنگفرش های انقلاب, به فروردین نود و چهار فکر می کنم در روزی که می دانستم دل ام برایش تنگ خواهد شد, دلم برای صدای نگرانِ آقای سین و جانم گفتن هایش تنگ می شود و بعد من نمی دانم که تیمار این دلتنگیِ عجب ناک را کدام روز در روسریِ کدام اتفاق برایم خواهد پیچید و پست خواهد کرد. دوباره فکر می کنم, فکر به نود و چهار, همه ی خوبی ها و تلخی هایش, به شادکامی های و غم هایش, به رفاقت های زنده شده, به حرف های خوب به قرار های شبیه حالِ دل, به زمان که گاهی گذشت و گاهی کشاند, به خواب که گاهی تهِ سر ات را هدف می گرفت و گاهی از شدتِ چسبناکی اش به جان, بیداری می شد اصلا. به شب هایی که دست در آغوش صبح داشتند و آن شب های تیره, به تمام نوسان های گه گاه نود و چهار, به کتاب و قرار و دفتر و آرزو, به خیال و ناامیدی و صدا و نوشتن و به تمام از من های جهان و بیگانگانِ با من.
سلام خانه ی عزیز!