حقیقتاً نمی‌دانم برای چه می‌جنگم و یا برای چه نمی‌جنگم. خیلی بی تاب تر از چیزی شده‌ام که روزهای نوشتن در این جا بودم. دیگر چیزی برایم نشانه‌ای یا اهمیتی ندارد و همه چیز آن قدر در اطرافم سیال است که نمی‌توانم ارزش کسی را معین کنم یا قدر چیزی را قیمت بدهم!

بلاگفا شبیه در خانه پدری‌ام در کرمانشاه است که دیگر کلیدم به سختی در آن می‌چرخد و چراغ نوشتنش مانند چراغ تک اتاق خانه ساکتم به سختی روشن می‌شود. 

تکلیفم را نمی‌دانم و هرچیزی می‌تواند زمینم بزند یا برنده‌ام کند. این‌ها را امروز این جا می‌نویسم که یادم بماند من کجای خطوطی که جامعه برایمان چیده ایستاده‌ام و چقدر به پرت شدن از این مرز و گرفتن هوایی که از آنِ من نیست نزدیکم.

امیر _ 11 شهریور 97 _ کرمانشاه