"دوست" واقعی

 دوستی...
يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده.
يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه.
يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه.
يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره.
يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره.
يه دوست واقعي زودتر ميآد تا بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه.
يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني.
يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني.
يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلات را حل کنه.
يه دوست معمولي وقتي بين تون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه.
يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعواهم زنگ ميزنه.
يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره.
يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني.
يه دوست معمولي اين حرف های منو ميخونه و فراموش ميکنه.
يه دوست واقعي اونو واسه همه ميفرسته.
یک دوست معمولی از درونت بی خبره.
یک دوست واقعی سعی میکنه درونتو بفهمه.

"دوست" یعنی...

دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر، خواهر، پسرخاله و دخترعمو نیست که آش کشک خاله باشد. دوستی، انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند، تعریف می شود. با دوستانمان می توانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آن که می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم. با دوستانمان می توانیم درد دل کنیم و مهم تر آن که می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند. از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم، با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت، دوباره قرض بگیریم. با دوستانمان می توانیم بگوییم: «امشب بیا خونه ما دلم گرفته» و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم: «امشب نیا حوصله ندارم». با دوستانمان می توانیم بخندیم، می توانیم گریه کنیم، می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم، می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم، می توانیم شادی کنیم، می توانیم غمگین شویم، می توانیم دعوا کنیم، می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است. و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مُرد، لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم. با دوستانمان می توانیم قدم بزنیم. می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم: «پاشو بیا اینجا» و اگر دوستمان پرسید «چی شده؟»، بگوییم: «حرف نزن فقط بیا». و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد، خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم. با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم، کاری نکنیم، جایی نرویم و فقط از این که هستند، خوشحال و خوشبخت باشیم.

سروش صحت

کوچه ی "دوست"

  

خسته شدم از این شهر از این همه پلیدی ش واین همه هوای غریبش

 

دیگه خسته ی خسته م

 

دلم میخواد کوله بارم و بذارم رو دوشمو برم از این جا

 

از این جایی که دیگه هیچ چیزی دل منو گرم نمیکنه

 

دلم میخواد برم اونجایی که اونجورایی که شنیدم

 

اسمش کوچه باغ سبز خونه ی "دوست" ه

 

اونجایی که دیگه میتونم یه کمی نفس بکشم...

وقتی که "دوست" ی نداری...

 

وقتی که "دوست" ی نداری درست مثه یه دیوار خرابه ی یه خونه ی خراب میمونی

 

که کسی صاحبش نیست

 

بچه هایی که از مدرسه تعطیل شدن بهت سنگ میزنن

 

اونقدر کوتاهی که هرکی میگذره به هوای هوسی هم که شده

 

سرکی میکشه میگذره

 

اونقدر پوچ میشی که مردم برای فرار از تنهاییشون کلیداشونو رو دلت میکشن

 

 

اونقدر ویرونی که همه از ترس این که رو سرشون بریزی

 

به طرفت قدم بر نمیدارن

 

اونقدر خالی میشی که دیگه همه از ترس سکوت

 

وقتی از کنارت رد میشن شروع میکنن به شمردن تا نترسن

 

۱.....۲......۳....../.............

 

اونقدر تنهایی که همه میترسن که به چشم یه دیوار نگات کنن

 

چون همیشه خطر ریختنت هست

همه ی درد...

آدم  یه جاهایی گیر میکنه که دیگه کم میاره 

 همه ی اطرافش دارن میخندن اما اون نمیدونه به چی

 

هرچی میگرده کسی نیست تا مرهم رو زخماش بذاره

 

گاهی اون آدم نه از عشقای آبکی این زمونه شکست خورده

 

نه کسی تنهاش گذاشته

 

اون از اولشم تنها بوده

 

همه ی درد اون آدم اینه که تنهاست

 

و تو نگای هرکی که کنارشه یه خشمه که میترسوندش

 

همه ی دردش اینه که یه "دوست" واقعی نداره

 

که برای زخماش تسکین باشه و به حرفاش با تمام وجود گوش کنه

 

و دسته گلی خریده تا سر مزار تنهاییش بذاره

 

اون فقط دردش تنهاییه

 

فقط تنهاییه ولی هیچکی نمیدونه چه درد بزرگیه...

 

 

 

"دوست"اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی تظاهر کنی.

به خیلیها میگیم “دوست”…

به هرکسی که بتوونیم باهاش بیشتر از یه سلام و یه حال و احوالپرسی ساده حرف بزنیم.

خیلی از این “دوست”ها، دوست نیستن.

همکارن، همکلاسین،فامیل دورن،همسایه ن، یه آشنان

”دوست” اونیه که باهاش رازهای مشترک داری.

اونیه که وقتی دلت گرفت اول از همه شمارهء اونو میگیری.

اونیه که برای قدم زدن انتخابش میکنی.

اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی تظاهر کنی.

که اگه دلت گرفت بهش میگی “دلم گریه میخواد!”

اونیه که دستت رو میگیره و میگه “میفهمم”.

که نمیخواد براش توضیح واضحات بدی.

اونیه که سر زده خراب میشی سرش.

نمیگی شاید آمادگی نداشته باشه.

چون مهم نیست.

نه برای اون نه برای تو.

حتی اگر خونه ش خیلی کثیف باشه.

یا سرش خیلی شلوغ باشه.

چون همیشه برای تو وقت داره.

دوست اونیه که همیشه برات گزینهء اوله.

اونیه که بهت سرکوفت نمیزنه.

تحقیرت نمیکنه. بهت نمیخنده…

بقیه یا همکارن، یا همکلاسین، یا فامیل دورن، یا همسایه، یا یه آشنان

همهء اینا رو گفتم که بگم آدما عوض میشن

اما معیار دوستی عوض نمیشه.

برای همین یکی که تا دیروز برات “دوست” بود میشه یه خاطره یا یه همکلاسی قدیمی…

بعد اونی که سالها همکلاسی قدیمیت بود برات میشه “دوست”!