همه ی درد...
آدم یه جاهایی گیر میکنه که دیگه کم میاره
همه ی اطرافش دارن میخندن اما اون نمیدونه به چی
هرچی میگرده کسی نیست تا مرهم رو زخماش بذاره
گاهی اون آدم نه از عشقای آبکی این زمونه شکست خورده
نه کسی تنهاش گذاشته
اون از اولشم تنها بوده
همه ی درد اون آدم اینه که تنهاست
و تو نگای هرکی که کنارشه یه خشمه که میترسوندش
همه ی دردش اینه که یه "دوست" واقعی نداره
که برای زخماش تسکین باشه و به حرفاش با تمام وجود گوش کنه
و دسته گلی خریده تا سر مزار تنهاییش بذاره
اون فقط دردش تنهاییه
فقط تنهاییه ولی هیچکی نمیدونه چه درد بزرگیه...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 21:48 توسط ناشکیبا
|
ای دوست