خسته شدم از این شهر از این همه پلیدی ش واین همه هوای غریبش

 

دیگه خسته ی خسته م

 

دلم میخواد کوله بارم و بذارم رو دوشمو برم از این جا

 

از این جایی که دیگه هیچ چیزی دل منو گرم نمیکنه

 

دلم میخواد برم اونجایی که اونجورایی که شنیدم

 

اسمش کوچه باغ سبز خونه ی "دوست" ه

 

اونجایی که دیگه میتونم یه کمی نفس بکشم...