ماه عسل...
الف لام میم
با نامی شروع کردم که خودش آغاز کردن را دوست
دارد
الف و لام و میمش را که سر هم کنیم میشود الم
یعنی درد
و برای خدا هم سرودن از درد آغاز میشود!
نمیخواهم میان نقل و نبات جشن این روزهای قبیله
مان
بادام تلخ باشم.
نمیخواهم اشک شوقی که از گوشه پلک دوستانم مسافر پهنای
صورتشان میشود
را به اندوه بکشانم.
به جای بند زدن چینی شکسته گذشته ،لعابی رنگارنگ
بر
قاب آینه پیش رو میکشم!
دوست هم قبیله ای!
دستانت را توی دستان خیال من بگذرا !
نفس بکش
نه از این نفسها که گاه هوس میکنند شناسنامه شان
را
عوض کنند و نامشان میشود آه!
نه
از جنس عمیقش!
درست فهمیدی!
بوی ربنا می آید!
ساعتت را روی مختصات صفر قبیله کوک کن
ساعت 7!
صدایی آشنا میخواند:
اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن...
انقدر ذوق کردی که صدای تیتراژ را نمیشنوی
و دوباره همان صدای آشنا :
(سلام به روی ماه همتون)
دفتر مشقت را پهن میکنی تا دوباره واژه به واژه
بنویسی هر آنچه به قول خودش رصد میکنی!
گهگاهی بلند میشوی به اهل خانه کمک کنی سفره را
بچینند اما نگاه از آن پرده بر نمیداری
در همان ثانیه ها به یادت میفتد که 2 سال برای رسیدن
این
روز صبر کردی و درست همین گذر لغات ارزش دقایق را برایت طلایی میکند.
استاد پرستویی زیبا گفت که آدم هایی که روی
صندلی
ماه عسل نشستند به ما اندازه ی یک عمر سرمشق دادند
اما انسان
که ریشه اش را نسیان یدک میکشد
زود یادش میرود
یادش میرود قرار بود راحت در مورد هم قضاوت
نکنیم
قرار بود راحت تر ببخشیم، به این فکر کنیم که
بقیه
آدم ها مثل ما انسانند
ما قرار و مدارهایمان را زود از یاد میبریم
دوباره باید سرمشق کنیم
بالای دفترت بنویس:
ان الانسان لفی خسر..
ماه عسل آمد تا در کارزار خسارت دادن ها برنده
بودن
یاد ما دهد
کاش شاگردان خوبی باشیم!
وقتی که نزدیک لحظه های اذان آن صدای آشنا توی
هم
خوردن چای درون فنجان گم میشود
ثانیه ای به خرماهای توی سفره خیره میشوم و توی
دلم
ارام میگویم
عسل ماه عسل شیرینی تو را از رونق انداخت
نقل از: کافه ی هواداران احسان علیخانی
و نوشته ی رها
۱۳۹۲/۰۵/۲۷یکشنبه
ای دوست