دیگر تمام شد!

همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاقی می افتد

باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حرفی مانده:

طردینگی کاش همیشه باشد

که گاهی مانند الآن خودِ آدم هم خودش را طرد کند

و شاید هم همیشه به مانند همه چیز.

این در تضاد بودن با خوبیها

ریشه ی پیوندِ مهجور را کند

من از چیزی شاید به اندازه ی خودم نمیترسم

اما به تو قول میدهم:

به دیگران را نمیدانم اما به خودم

دیگر هیچگاهِ هیچگاه

قول نخواهم داد...

این را به تو قول خواهم داد...

باور کن...

باورم کن

سخت باور میخواهم در هجوم اینهمه نا باوری