زمان ها
و نوشتنی وزیدن میگیرد یکباره
در یک گوناگونی عجیب و یک دگرگونی عجیب تر
و یک آن همه چیز / همیشه سیاهی رقم میخورد
در گیر و دار یک تنگنای ترسناک....
بی وقفه تیرگی میبارد بر تنگی دریچه ی تاریکِ اینجا
و همه هجا های واژگان مردن میگیرند در من
که از عبور نسیم نوشته ای بیدار شدم
و سرشار میشوم از تیرگی
و همه جانم از سیاهی تکه تکه گم میشود
و من گم شدنم را باز میابم در این سیاهی های هر آنه
اما!!!
به همه ی اجزای اینجا قول میدهم
روزی بازگردم و این تکه ها را نقش برم
که تا نماند نشانه ای از بودن
و در همه سیاهی های گنگ و مبهم
زین بیش گم گردم و آنقدر در خودم خودم را بیش تر گم کنم
که بوی بیهودگی گم شدنم
و عمق فاجعه ی ریختگی خانه ی سرگردانم
هوس به دلی راه ندهد برای سوی یافتنم آمدن
من! با این ضمیر گم شده / گم خواهم شد روزی
یک گم شدن عمیق / که از ترس خفگی هم که شده
کسی دل به گشتنی ندهد...
ای دوست