چرا الان؟
شلوار لی با تی شرت طوسی تنم بود که بهم گفت:
امیر تو چرا همیشه آماده ی رفتنی, همیشه انگار قراره یکی زنگ بزنه بگه پنج دقیقه دیگه بیا دم در بریم.
داشتم چای می ریختم, نگاش کردم, لبخند زدم, یه لبخند آرومِ نارنجی!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵ ساعت 1:17 توسط ناشکیبا
|
ای دوست