زنگ زدم که بگویم دلم تنگ شده, که حال ام چه قدر خراب و منگ است. فکر کردم دل ام می خواهد اگر قرار است از عرض خیابان بگذرم و سر ام که گیج رفت زیر چرخ های ماشینی له شوم, بگذار وسط حرف زدن با او باشد نه از خیال گنگ رهایی و رد بی خوابی دیشب. شماره اش را گرفتم, بوق خوزد, جواب نداد, فکر کردم اگر موقغ عبور از عرض خیابان بمیرم, اولِ اولِ اول دل چه کسی برایم تنگ خواهد شد....