بباف موهای ما را با شعر ها, مصفا کردن اش با من
+ از بارانی که نمی بارد این بار, نه که از بارانی که دیر بارید!
+ من ماهی خسته از آب ام, تن می دهم به تو, و به تمام علامات سوالی که هست.
+ چه مستی است که رو به ما آورد, ندانم! مستِ تلخ.
+ آزموده ایم در این شهر بخت خویش, و چه ورطه ی هولناکی وقتی در آمدن جبر شود, جرِ خطی!
+ هوا گرمه و من, به شدت ناشکیبا, کتاب به دست ام, اما واژه ها در هوا قدم می زنن.
+ درختی قدیمی ام, آن قدر قدیمی که فراموش کرده ام روزی سیب زاییده ام یا گلابی.
+ هنوزم اینجا گرمه, حتی بی آفتاب.
+ خواب, مخربِ چال های روحه, مثل رفتن به پیشواز یه اتمام به صورت سلسله ای...
+ کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد, و میهمانی هم که بی خیال, کسی به آغوش اعصاب ام آمده, با تپانچه ای به دست...
+ رواست, در بر اگر می تپد کبوترِ دل, و هنوز رد پای کویر بر مانیتور موهوم است و قریب!
+ حوصله ای گزاف لطفا برای چند دیدار ساده در خیابان.
+ من از دو راهیِ تصمیم بیزارم.
+ به چشم ها قول بدهم از برای آمدن؟
+ بلند شو دختر ام
.
.
.
.
این قصه برای نخوابیدن است...
ای دوست