چند کلمه از چند روایت, ما بینِ سرکوب دو عکس, همین!

سبزینگی میداد گذر نور از یک بیضیِ چند میلی متری, طعمِ تو, هوای تو, مثلِ تو سبز!
زبان ام نمی چرخیده, نمی چرخیده که مثلا بگویم حالا روز ها باید بگذرد تا سوژه ی دوربینِ تو شوم, نه؟!
چنگ کشیده بودم به صبح, به صبح هفتم اردیبهشتِ سرد, به صبحِ اردیبهشتی زمستانی, به اینکه گرمای بخاری که مدت ها بود خاموش شده بود بر تن ام رقصید شاید, گفتم می نشینم توی اتاق و داستان می خوانم, و فکر می کنم ناقض شدن در قرار ها چه بوی خوبی دارد, چایی را بیش از آن که سر بکشم بو می کنم, انگشت هایم از هم دور نمی شوند و سر ام در یک مختصات خاص می رود و می آید, آبِ صدو یک درجه می ریزد روی قرارِ مضحکِ تن تا که بی قرار اش کند...
غروب دوشنبه, غروب دوشنبه حوالی ساعت هفتِ غروب فکر کردم, اگر بروم, او حتما یکی از آن هایی خواهد بود که دل تنگ اش خواهم شد, و او یکی از آن هایی که دل تنگ اش نخواهم شد. او, او که دل اش به سان سی مرغ به قافِ دل ات می زند با حرف های مردانه ی دلتنگ, با حرف های خسته ی چهل و چند سال گرد خورده...
گفت ام: تو داری تلافی می کنی, تلافی از غصه ی چیزی که نیست, چیزی که پوچ پوچ پوچ می گرده!
فکر کردم چقدر خوب است هوای داستان های داستان به کرمانشاه می زند, به روستا های دور, کلمات گم شده, پیر زن های سکوت کرده, هوای غربت, هوای تهران بودن و رگِ خاطره ی کرمانشاه در کوله ات داشتن, زیر ردِ کلمات نسیم مرعشی, زیرِ کلمات بردیا یادگاری, چقدر خوب است شاعرانگی دارد می پیچد به پر و پای شهر, مردم مهربان تر اند و من که مست می شوم از کلمات بردیا یادگاری و نسیم مرعشی.
نسیم مرعشی میگه: باقی بچه ها هر کدام یکی دو تا شلوار سفارش داده اند تا آلیس در سفرِ بعدی از کرمانشاه برایشان بیاورد, آلیس دکترای زبان شناسی می خواند و رساله اش در باره ی زبان لک است, زبانی بین لری و کردی که متکلمانش روز به روز کمتر می شوند, برای همین رساله بیشتر روز ها را در دهات های کرمانشاه می گذراند و تنها یکی دو هفته ی آخر ماه را به تهران می آید. در کرمانشاه با پیرزن ها حرف می زند و قصه های محلی شان را جمع می کند, آلیس حالا غیر از فارسی درجه یک می تواند کمی لکی حرف بزند."
مجله ی داستان_ شماره ی اردیبهشت_ صفحه ی 183
و بردیا یادگاری: نبش سی تیر و جمهوری یک بزازی کوچک می بینم و پیاده می شویم. یاسمن را می برم توی مغازه و روسری ها را نشان اش می دهم. "این رو ببین, بهش میگن سروین, کردیه, می دونی که ما کردیم" می گوید: " ازانم" (با لهجه ای بین کردی فارسی و هلندی), که به کردی یعنی می دانم و حیرتم را نمی توانم پنهان کنم.
مجله ی داستان_ شماره ی اردیبهشت_ صفحه ی 109
گفت بنویس حالت بهتر می شود, گفت ام بروم نخ و سوزن بیاورم کلمات کهنه ببافم به هم, گفت ام می نویسم, با کلمات تعمیری حتی...

ای دوست