به تو فکر میکنم
بغض... اندوه... و اسطوره هایی که رنگ می بازد...
روز میشود _ من ماه میشوم _ سیاه
تو خورشید میشوی _ سپید...
و هی گیج میشوم که هر روز صبح تو را گم میکنم.
نمی دانم کدام سمتِ خاکستری دنبالِ تو بگردم!؟
انگشتانم مدام واژه هایی می بافند که از روی شانه هایم فرو می افتند.
هر شب شاعر میشوم _ هر روز صبح نقاش!
و هی میشوم و میشوم...
و تو میخندی و میخندی...
و آخر گم میشوی... نه! گم میشوی درونِ شعر ها و نقاشی هایم.
( سمانه اسدی نوقابی _ زنی از جنسِ اردیبهشت )
+ نوشته شده در شنبه ۷ دی ۱۳۹۲ ساعت 13:59 توسط ناشکیبا
|
ای دوست