پنهانت میکنم
پنهانت میکنم پشتِ پرده ها
زیرِ پوست
در کلمه
در دهان
پدیدار میشوی در ندیدار ها
دست بر دهانت میگذارم
پنهانت میکنم در مرگ
تابوت را می بندم
و تاریکیِ تو را
از تاریکیِ جهان جدا میکنم
خودم را میزنم به آن راه که تو نیستی
ریشم بلند میشود
بلند میشوم
خودم را میزنم به بیداری
به خواب
که سخت است
نبضت مدام بگوید
چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟
خودم را میزنم به خیابان هایِ
شب های
سیگار هایِ
های هایِ منی که از خلاء پر بود..
همین طور برای خودم میخندم
همین طور برای خودش اشک می آید
همین طور هاست
که دیوانگی پیراهنِ کلمه اش را پاره میکند
و گورت را می کند
و میکند
و میکند
و میکند
و میکند
و میکند...
آب بیرون میزند...
گروس
ای دوست