گاهی آدم یه جاهایی یه چیزایی میخونه که دلش میخواد دراد انگار

یه چیزایی هست با روح ِ گم شده ی آدم بازی میکنه

بخدا که بازی میکنه , بخدا...

جایی نوشته بود:

( شاید , شاید روزی برگشتم و با آن قلم چیزی جز فرمول فیزیک و دیفرانسیل نوشتم ) و ادامه ش  

 که از بس برام سخت بود نوشتنش دیگه نتونستم بنویسم  , نتونستم نتونستم نتونستم

فقط خدا میدونه چند بار تا حالا این تیکه ی بالا رو خوندم

این روزا خوندنا داره همش منو به بند میکشه حالا هر نوشته ای , میخواد ریاضی باشه یا فروغ یا

خوندن اینجا نمیدونم نمیدونم نمیدونم