دین و زندگی جان حالت که خوب است؟ مرا ببخش که تو همش در باره ی

 

خوبی میگویی من روز به روز پلید تر میشوم و تو ادبیات جان مرا ببخش که

 

همه اش از استعاره و اغراق هایم میگویی و من هرگز ندانسته ام ایهام

 

 کدام شعر شده ام که هیچ قافیه ای با من جور در نمی آید. ادبیات جان

 

خودت را اذیت نکن من به تنهایی عادت کرده ام به دنبال قافیه و ردیفی

 

برای من نگرد.

و تو زبان فارسی عزیزم که همش میگویی بگو: گفتم / گفتی / گفت و یاد

 

بگیر

اما من نه زبان گفتن دارم نه دوم شخصی دارمو نه سوم شخصی از دور مرا

 

 میخواند و نام شخص های جمع را هم که نیاور که نمیدانم چیستند و

 

ندانسته ام. عربی جان من مرا ببخش که من و تو هیچگاه آبمان ره یک

 

جوی نگرفت و من هیچگاه به تو عشق نورزیدم. و تو ای انگلیسی که چراغ

 

راه آینده ی تباه شده ی منی مرا ببخش که پاسخ پرسشهایت را از روی

 

 کتاب های دیگر مینوشتم و نه من فهمیدم تو چه میگویی  و نه تو فهمیدی

 

 من چه میخواهم. و جغرافیا جان ای دانش توصیف زمینی که هر روز خودش

 

 را دور میزند ببخش که من تو را فقط حفظ میکنم و نمیدانم از کدام جمعیت

 

 سخن میگویی.و ای هندسه ی عزیزم ای تویی که همه چیز را برایم به

 

اثبات حقیقت های تلخ میکشانی مرا ببخش که بی آنکه در باره ات فکری

 

کنم بی آنکه بخوانمت از تو رد میشوم. و ای فیزیک جان ای آنی که برایم

 

میگویی از شتاب و سرعت و سقوط آزاد میدانی؟ اگر بگویم نمیخندی؟؟؟ م

 

م ... من نمیدانم شتاب و سرعت چیست و همچنین نمیدانم کی سقوط

 

کرده ام بر خاموشی.آزاد بودن یا نبودنش را نمیدانم فقط میدانم سقوط کرده

 

 ام همین.اما تو ای شیمی عزیزم تویی که میگویی از وزن و بار اتم های

 

این دل مرده که کدام مثبت است و کدام منفی پس چرا من هر چه را میابم

 

 این دل خنثی است مگر نمگویی بار دارد و همه ی ذزات اتمی اش جنبش

 

 دارند؟ پس کو؟ چرا مانند مرده ها خنثی ی خنثی است؟

 

 

و ای ریاضی جان من تویی که همش میگویی متحرک روی دایره ی مثلثاتی

 

 در حرکت است و هیچگاه از حرکت باز نمی ایستد یعنی بر حال من که بر

 

 مرکز دایره آرام آرام گرفته ام هیچگاه نمیگذرد؟؟؟یعنی من همیشه صفر

 

خواهم ماند و هیچ گاه طول و عرضی دستانم را نمیگیرد؟

 

 

و تو ای عزیز تر از جانم زیست عزیزم ببخش که من به جزِ تو معشوقه ی

 

 دیگری ندارم و تنها نمره ی بیست دنیایم از آن توست اما تو بگو برایم از کار

 

 کدام قلب میگویی؟ از اینی که مدت هاست در گوشه ای به خواب رفته؟

 

زیست عزیزم اگر این قلب خون پمپاژ میکرد که عاقبت من این نبود.

 

 

و در پایان یک عذر خواهی خیلی بزرگ از همه ی شما به خاطر آنکه من

 

 

هیچگاه شما را درک نکردم و خیلی به شما بدی نمودم

 

 

شاید دیگر نباشم مرا ببخشید ای درسهای من...