دلم چقدر میخواهد...
وقتی که میبینم همه ی این مردم دروغ میگویند پشت دروغ
و دلم چقدر میگیرد
وقتی که غریبانه هایم گوش درویشک بی نوا را می آزارد
و دلم چقدر میگیرد که مرا جایی آشیانی نیست
اما میدانی گاهی که به دیوارم مینگرم سرم را به شانه هایش میکوبم و میگویم:
ببین آن "دوست" قلبش به اندازه ی تمام هم نامان تو بزرگ است و پر از درد
جای این سر پوچ شانه های اوست
و جای غریبانه هایم و آن همه بی کسی گوش های شنوای اوست
او: آن "دوست" در این هوای بی هوا
S19
...........................................................................................................................................
میدانی...
من هر روز این کوچه ها را میگردم
هر روز این غریبانه ها را در گورستان دل خاک میکنم
میدانی؟
من مردم آنقدر که تازیانه های باد
همه پیکرم را از زخم سرشار کرد
و من در پس تمام این کوچه ها
در حسرت رفتنی تنها ماندم
آی ای "دوست" میشود بیایی؟؟؟
من سخت دچار خفقانم
ای دوست